تبليغاتX
حرف حساب

حرف حساب

شرح این آتش جان سوز نگفتن تا کی - سوختم سوختم این راز نهفتن تا کی
یا ابوالفضل
باورش خیلی سخته .... این که فکر کنی امسال در المپیک ۲۰۰۸ پکن نام یک نفر نیست... نام یک بزرگ مرد ، یک قهرمان ، یک پهلوان ... نام حسین رضازاده

حسین رضازاده خداحافظی کرد...

فکر کن چه هیجانی ۷۰ میلیون نفر را در آغوش می گرفت وقتی حسین رضازاده با اقتدار وارد میدان می شد ، وقتی حسین رضازاه با تمام قدرت و با لطف الهی وزنه را از زمین بلند می کرد ، وقتی نغمه ی یا ابوالفضل اش طنین انداز می شد ، وقتی که سرش را به نشانه پیروزی حرکت می داد و لبخند می زد ... وقتی که سجده شکر به جا می آورد... چه لذتی ۷۰ میلیون را دربرمی گرفت ... چه غروری ... چه افتخاری ... چه اقتداری ...

اسم حسین رضازاده در المپیک یا هر مسابقه جهانی دیگری خیال ما را از مدال طلا راحت می کرد... مطمئن بودیم یک مدال طلا حتما به نام او ثبت شده ... اسم حسین رضا زاده پشت حریف را می لرزاند و قلب ما را شاد می کرد... ولی امسال چه کسی نغمه ی یا ابوالفضل(ع) را طنین انداز می کند؟؟؟

رضازاده در اوج قهرمانی و پهلوانی ، در اوج مردانگی و غیرت خداحافظی کرد ... وضعیت جسمی اش او را مجبور به این خداحافظی کرد ... در چشمانش حسرت طلای المپیک پکن دیده می شد ... حسرت بار دیگر مدد خواستن از ابوالفضل برای افتخار افرینی ... در میان کلماتش حس غریبی بود ... می شد احساس کرد که باورش نمی شود ...

حسین رضازاده !

که امید ۷۰ ملیون را در هر حضورت نا امید نکردی

حضرت ابوالفضل(ع) نگهدارت باشد

پیوست :

گزارش خبرگزاری فارس

+نوشته شده در پنجشنبه 3 مرداد1387ساعت20:34توسط دینا |
آن ها زنده اند

« و مپندارید آن ها که در راه خدا کشته شدند مرده اند بلکه آن ها زنده اند و در نزد پروردگارشان روزی می گیرند »

+نوشته شده در پنجشنبه 20 تیر1387ساعت7:42توسط دینا |
مارد تنها یک واژه نیست ...

اگر به من بگویند که زیباترین واژه ی این دنیا چیست بدون شک می گویم

عشق

چرا عشق ؟؟؟؟؟؟؟ 

چون عشق برای من همان واژه ای است که مادرم به من آموخت مادرم مرا گفت که عشق زیباترین و زیباترین واژه این دنیاست !

حال چگونه بزرگترین و زیباترین درس کلاس مادرم را اشتباه جواب دهم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چگونه ؟؟؟؟؟؟؟

مادرم بزرگ ترین معلم لحظه به لحظه زندگیم

همان مادر که چشمانم با لبخند او باز شد

همان مادر که در آغازین لحظات زندگی با بغض و اشک من نگران می شد و با لبخند من می خندید و چون خدا به من نزدیک بود

همان مادر که از شیره جانش به جان من بخشید 

مادرم ! عشقم ! روحم ! جانم !

او به من یاد داد زیباترین واژه دنیا عشق است و همه این زیبایی از خداست !

مادر ! مادر ! مادر !

تمام گل های جهان را به پایت بریزم و با عطر آن بوسه بارانت کنم ... کدام محبتت را می توانم پاسخگو باشم ؟؟؟

مادر ! عشق من !

معلم زندگیم ! تنها اسطوره لحظات بودنم !

آسمان دلم که بارانی می شد تو عاشقانه چو خورشید می تابیدی و رنگین کمان می آفریدی  ... من چه کنم در آن هنگام که تو اسمان دلت بارانی می شود من که تو نیستم که خورشید شوم ، من خاک پای تو را سرمه چشم می کنم ، چگونه خورشید شوم که تو خود خورشیدی !!!

تیر نگاهت آرام بخش دریای پر تلاطم روحم بود و چه عاشقانه نگاهت را با جان ودل می خریدم ، اوج عشق و هستی من نگاه توست ، ومن چه ناتوان در برابر این آرامش ... من چه کنم برای تو با روح و دست ناتوانم ؟؟؟؟؟؟

مادر ! مادر ! مادر !

دل تنگ شدم در ان لحظات کوتاه که از کنارم می رفتی ... در و دیوار خانه تعجب می کردند از دیوانگی من در دوری تو ! و چه آرامشی دارد در کنار تو بودن !!

مادر ! مادر! مادر!

اگر تو نبودی کدام واژه را این قلم می توانست بنگارد ، کدامین حرف را می توانستم به زبان بیاورم ؟؟؟

مادر! همه وجودم ! عشقم ! روحم !

در کنار تو واژه های من من سبز شد و واژه هایم حیات گرفت!

مادر! مادر! مادر!

در هرم نفس هایت بود که من نفس کشیدن آموختم در گرمای دستانت بود که من لطیف تر ین حس دنیا را حس کردم !

مادر ! روح تک تک لحظاتم !

چه چیز را نثارت کنم جز جان که تو جان نثارم کردی !

مادر! زندگیم !  همه بودنم !

چگونه دستانت را بوسه باران کنم که مهرت سراسر وجودم را در آغوش گرفته ؟؟؟

مادر ! عشق من ! محبت بی دریغت را با کدام واژه ، با کدام تحفه پاسخ گو باشم ؟؟؟ که تو خود دریای محبتی !

مادر !

کاش می توانستم در آن هنگام که خمودی و درد و خستگی تو را فرا می گرفت تسلی بخش روحت باشم و آرام دهنده جانت ... ولی چه کنم که تو مادر ی و من فرزند ... تو دریایی و من قطره ... تو خورشیدی و من برگ خواهان نور تو ... تو مجسمه زندگی و عشق و استواری و مهربانی و من حقیر و کوچک و ناتوان در برابر تو ...

مادر!  مادر!

چه کنم با عشقت که در بند بند وجودم لانه دارد ؟؟؟؟؟؟

آری عشق برای من زیباترین واژه دنیاست  چرا که معلم کلاس عاشقیم مادرم بود و هست !

برای من عشق یعنی مادر و مادرم مرا اموخت که عشق یعنی حضرت حق ...

مادر !

زندگیم ! دیروزم ! امروزم ! فردایم ! لحظه به لحظه زندگیم ! بهانه زیستنم !  همه بودنم ! عشقم ! روحم ! اسطوره تک تک لحظاتم ! نفسم ! جانم !

عاشقانه عاشقانه عاشقانه

فریاد می زنم 

 دوستت دارم  

+نوشته شده در سه شنبه 4 تیر1387ساعت12:25توسط دینا |